close
متخصص ارتودنسی
در اثبات بودن مهدي موعود همان حجة بن الحسن العسکري از روي نصوص اهل سنت



درباره وبلاگ

» <-BlogAbout->

اوقات شرعي


حديث روز


عضويت

براي مطلع شدن از اضافه شدن مطالب جديد به وبلاگ در اين قسمت عضو شويد .

خبرنامه وبلاگ را اينجا وارد كنيد .

امکانات وبلاگ


در اثبات بودن مهدي موعود همان حجة بن الحسن العسکري از روي نصوص اهل سنت

دينها هر چند کاره باشند مشرکان براي او غيبتي است که برگدند در آن جمعي ديگر بدرستي که صابر در غيبت او بر آزار و تکذيب به منزله مجاهدي است با شمشير در پيش روي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم.

ششم و نيز در آن جا روايت کرده‏از عبد الرحمان بن صالح بن رعيده از حسين بن حميد بن ربيع از اعمش از محمد بن خلف طاطري از زاذان از سلمان‏ گفت داخل شدم روزي بر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پس چون نظر کرد به من فرمود اي سلمان خداوند عزوجل مبعوث نکرد پيغمبري را و نه رسولي را مگر آنکه قرار داد براي او دوازده نقيب گفت گفتم يا رسول الله بتحقيق که شناخته ام اين را از اهل کتابين. فرمود اي سلمان آيا شناختي دوازده نقيب مرا که خداوند برگزيد ايشان را براي امامت بعد از من؟ گفتم خدا و رسول او داناترند پس حضرت‏ ذکر فرمود مبدا خلقت خود و علي و فاطمه و حسن و حسين و نه امام را صلوات الله عليهم و فضل معرفت ايشان را تا آنکه سلمان گفت گفتم يا رسول الله آيا مي شود ايمان به ايشان بدون‏ معرفت نامهاي ايشان و نسبهاي ايشان فرمود نه اي سلمان پس گفتم يا رسول الله کجا خواهد بود براي من معرفت جناب ايشان فرمود شناختي تا حسين را آن گاه سيد العابدين علي بن الحسين آن گاه فرزند او محمد بن علي باقر يعني شکافنده علم اولي و آخرين از نبين و مرسلين آن گاه جعفر بن محمد لسان صادق خداوند آن گاه موسي بن جعفر کاظم کننده غيظ خود با صبر در راه خداوند آنگاه علي بن موسي راضي به امر خداوند آن گاه محمد بن علي جواد برگزيده از خلق خداوند آن گاه علي بن محمد هادي به سوي خداوند آن گاه حسن بن علي صامت امين آن گاه فلان و نام او را برد به نامش پسر حسن، مهدي ناطق، قائم بحق خداوند، و در بعض نسخ صامت امين عسکري، آن گاه

حجة الله بن الحسن المهدي تا آخرحديث که طولي دارد. ابن عياش بعد ازذکر تمام خبر گفت سوال کردم از ابن بکر محمد بن عمر جعابي حافظ از حال محمد بن خلف طاطري پس گفت او محمد بن‏خلف بن موهب طاهري است ثقه و مامون است و طاطر ساحلي است از ساحلهاي دريا که در آن جا جامه ها مي بافند که آنرا طاطريه مي گويند و منسوب به آن جا است و از اين کلام معلوم مي شود که باقي رجال سند از ثقات معروفند نزد اهل سنت.

هفتم و نيز روايت کرده از ابو محمد عبد الله بن اسحق بن عبد العزيز خراساني معدل از رجال اهل سنت‏ از شهر بن خوشب از سلمان فارسي که گفت بوديم با رسول خدا صلي الله عليه‏ و آله و سلم و حسين بن علي عليهما السلام بر زانوي آن جناب بود که ناگاه حضرت به تامل در رخسار او نگريست و فرمود اي ابو عبدالله تو سيدي از سادات و تو امامي از امامان پدر نه امام که نهم ايشان قائم ايشان‏است و امام اعلم احکم افضل ايشان است. هشتم و نيز روايت کرده از محمد بن عثمان بن محمد صيداني و غير او به طريق معتبر از جابر بن عبد الله انصاري که گفت فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خداي تعالي برگزيد از روزها روز جمعه را و از شبها شب قدر را و از ماهها ماه رمضان را و برگزيد مرا و علي را و برگزيد ازعلي حسن و حسين را و برگزيد از حسين حجت گمراهان را که نهم ايشان قائم اعلم احکم ايشان است.

نهم و نيز روايت کرده از ابو الحسن محمد بن احمد بن عبد الله بن احمد بن عيسي منصوري هاشمي به سند ايشان خبري طولاني که يافته شد در عهد عبدالله بن زبير مکتوبي قديم در بنيان کعبه که ثبت بود در آن حالات و صفات رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم و يک يک ازائمه به اسم و وصف وذکر نموديم آنچه متعلق بود به حضرت مهدي عليه السلام در باب القاب در لقب شانزدهم.

دهم و نيز روايت کرده در آنجا خبر شريف عجيبي که کافي است براي ان مقام ‏گفت در عداد آنچه اهل سنت روايت کردند و خبري که روايت کرده آنرا ام سليم صاحب حصاه يعني سنگريزه و او نيست حبابه و البيه نه ام غانم که هر دو صاحب حصاتند اين ام سليم غير ايشان است و اقدم از ايشان از طريق عامه خبر داد مرا ابو صالح سهد بن محمد طرطوسي قاضي که وارد شد بر ما ازشام در سنه سيصد و چهل گفت خبر داد مرا ابو فروه زيد بن محمد الرهاوي گفت خبر داد مرا عمار بن مطر گفت خبرداد ابوعرانه از خالد بن علقمه از عبيدة بن عمرو و سلماني گفت شنيدم عبدالله بن جناب بن الارث کشته شده خوارج که مي گفت خبر داد مرا سلمان فارسي و براء ابن عازب که هر دو از ام سليم روايت کردند آن گاه سندي از طريق خاصه ذکر نمود تا سلمان و براء گفت ميان اين دو حديث اختلاف است در الفاظ و لکن در عدد دوازده خلافي نيست و لکن من به نحوي که عامه ذکر کردند ذکر مي کنم به جهت شرطي که در اين کتاب کرده ام سليم گفت من زني بودم که تورات و انجيل خوانده بودم پس شناخته بودم اوصياي پيغمبران را ودوست داشتم که بدانم وصي محمد صلي الله عليه و آله و سلم را و شتر سواري خود را در شتران قبيله جا گذاشتم پس گفتم به آن جناب که يا رسول الله نبود هيچ پيغمبري مگر آنکه‏ براي او دو خليفه بود خليفه اي که وفات مي کرد در حيات او و خليفه اي که باقي بود بعد از او و خليفه موسي در حياتش هرون بود پس وفات کرد پيش از موسي آن گاه وصي او بعد او وفاتش يوشع بن نون بود و وصي عيسي (ع) در حياتش کالب بن يوقنا بود پس وفات کرد کالب در حيات عيسي و وصي بعد از وفات ‏او يعني از زمين شمعون بن حمون صفا بود پسر عمه مريم و بتحقيق که نظر کردم در کتب پس نيافتم از براي تو مگر يک وصي در حيات تو و بعد از وفات ‏تو پس بيان کن براي من به تفسير خودت ‏يا رسول الله که کيست وصي تو

پس فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بدرستي که براي من يک وصي است در حيات من و بعد از وفات من گفتم به‏او کيست او پس فرمود سنگ ريزه بياور پس برداشتم براي او سنگ ريزه از زمين ‏پس گذاشت آن را ميان دو کف خود پس ماليد آن را به دست خود که چون آرد نرمي شد آن گاه آن را خمير کرد پس گرداند آن را ياقوت سرخي پس مهر کرد آنرا به خاتم خود که ظاهر بود نقش درآن براي نظر کنندگان آن گاه آن را به‏ من عطا کرد و فرمود اي ام سليم هر کس‏ توانست بکند مانند اين پس او وصي منست آن گاه فرمود ام سليم وصي من کسي است که مستغني باشد به نفس خود در جميع حالاتش چنانچه من مستغنيم پس ‏نظر کردم به سوي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم که زده است دست راست خود را به سوي سقف و به دست چپ خود به سوي زمين و حال آنکه خود را از طرف دو قدم مبارک خود بلند ننموده ‏گفت پس بيرون آمدم پس ديدم سلمان را به علي عليه السلام چسبيده و به او پناه برده نه به غير او از خويشان محمد صلي الله عليه و آله و سلم و اصحاب او با کمي سن آن جناب پس در نفس خود گفتم اين سلمان صاحب کتب اولين است پيش از من صاحب اوصياست و در نزد او است از علم چيزي‏ که به من نرسيده پس شايد که آن جناب صاحب من باشد پس به نزد علي عليه السلام آمدم و گفتم تو وصي محمدي فرمود آري چه مي خواهي گفتم چيست علامت آن فرمود سنگريزه برايم بيار پس سنگريزه براي او از زمين برداشتم پس آنرا در ميان دو کف خود گذاشت آن گاه

آن را با دست خود نرم کرد مانند آرد آن گاه آنرا خمير کرد پس آنرا ياقوت سرخي کرد آن گاه آنرا مهر کرد که ظاهر بود نقشش در آن براي ناظرين آن گاه به طرف خانه خود رفت پس در عقبش رفتم که سوال کنم از او از آن چه پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم‏کرد پس متوجه من شد و کرد آنچه را که ‏آن حضرت کرده بود پس گفتم وصي تو کسيت اي ابو الحسن فرمود کسي که بکند مانند اين ام سليم گفت پس ملاقات کردم حسن بن علي عليه السلام را پس گفتم تو وصي پدر خودي و من تعجب داشتم از صغر سن او و سوال من از او با اين که من مي شناختم صفت دوازده تن امام را و پدرايشان را و سيد ايشان را و افضل ايشان را و يافتم اين را در کتب پيشينيان پس فرمود آري‏م ن وصي پدر خويشم پس گفتم چيست علامت‏ اين فرمود بياور براي من سنگريزه گفت ‏پس از زمين براي او سنگريزه برداشتم پيش آن را ميان دو کف خود گذارد و نرم ‏کرد مانند آرد آن گاه آنرا خمير کرد پس آن را ياقوت سرخي کرد آن گاه آن را مهر کرد پس ظاهر شد نقش در آن آن گاه ‏آن را به من داد پس گفتم به آن جناب کيست وصي تو فرمود کسي که بکند آنچه من کردم آن گاه دست راست خود را کشاند تا آنکه از بامهاي مدينه گذشته‏ و او ايستاده بود آن گاه دست چپ خود را بزير برد و به آن زمين را زد بي آنکه منحني شود يا بالا رود پس در نفس خود گفتم که را خواهي ديد که وصي‏او باشد پس از نزد او بيرون رفتم پس ملاقات کردم حسين عليه السلام را و من شناخته بودم نعمت او

را در کتب سابقه به اوصاف او ونه تن ديگر از فرزندان به صفات ايشان جز اينکه من انکار داشتم شمايل او را به جهت صغر سن او پس نزديک او رفتم و او در محلي‏از ساحت مسجد بود پس گفتم به آن جناب‏ تو کيستي فرمود من مقصود توام اي ام سليم من وصي اوصيايم و من پدر نه امامان هدايت کنندگانم من وصي برادرم‏ حسنم و حسن وصي پدرم علي است و علي وصي جدم رسول خدا است صلي الله عليه و آله و سلم پس کردم از سخن آن جناب و گفتم چيست علامت اين فرمود سنگريزه برايم بياور پس سنگريزه برايش از زمين برداشتم ام سليم گفت پس نظر مي کردم به سوي او که آن را در کف خود گذاشت و آن را مانند آرد نرم کرد آن گاه آن را خمير کرد پس آن را ياقوت سرخي کرد پس آن را به خاتم خود مهر کرد پس ثابت شد نقش در آن آن ‏گاه آن را به من داد و فرمود نظر کن آن اي ام سليم آيا چيزي در آن مي بيني ام سليم گفت پس نظر کردم در آن پس ديدم در آن جا رسول الله و علي و حسن و حسين و نه امام که اوصيايند ازفرزندان حسين صلوات الله عليهم که نامهايشان با هم موافق بود مگر دو ايشان يکي از آن دو جعفر و ديگري موسي عليهما السلام و چنين خوانده بودم در انجيل پس تعجب کردم آن گاه گفتم در نفس خود که خداي تعالي عطا فرمود به من دليلها که عطا کرد آنها را به کساني که پيش از من بودند پس گفتم اي سيد من اعاده فرما بر من علامت ديگر را پس تبسم کرد و آن جناب‏ نشسته بود پس برخاست و دست راست خود را کشاند به سوي آسمان پس قسم به خداوند که گويا آن عمودي بود از آتش و هوا را شکافت تا آنکه از چشم من نهان شد و او ايستاده بود و ازين کلامي نداشت. ام سليم گفت پس به زمين افتادم و بيهوش شدم و به حال نيامدم مگر به آن حضرت که در دستش شاخه اي از آس بود و به آن مي زد سوراخ بيني مرا پس به او گفتم چه بگويم به او بعد از اين و من و الله مي يابم تا اين ساعت بوي آن

شاخه آس را و آن و الله در نزد من است و نه پژمرده شده و نه ناقص و نه چيزي از بويش کم شده و من وصيت کردم اهل خود را که آن را در کفن من بگذارند. گفتم اي سيد من کيست وصي تو؟ فرمود آن که بکند مانند آنچه من کردم. ماندم تا امام علي بن الحسن عليهما السلام. زر بن حبيش گفت خاصه دون غير او که خبر داد مرا جماعتي از تابعين که شنيدم اين کلام را از تمام‏حديث او که يکي از آنها سيناست مولاي‏ عبد الرحمن بن عوف و سعيد بن جبير مولاي بني اسد و خبر داد مرا سعيد بن ‏مسيب مخزومي به بعضي از آن حديث از ام سليم که گفت: آمدم نزد علي بن الحسين عليهما السلام و آن جناب در منزل خود ايستاده بود نماز مي کرد درشب و روز هزار رکعت. اندکي نشستم و خواستم مراجعت نمايم و اراده نمودم که برخيزم چون اين قصد را کردم متوجه من شدند به انگشتري که ‏در انگشت آن جناب بود و بر آن نگين حبشي بود ديدم که در آن مکتوم بود مکانک يا ام سليم انبئک بما جئتني له ‏به جاي خود نشين اي ام سليم که خبر خواهم داد تو را به آنچه براي آن آمدي. گفت نماز خود به تعجيل کرد. چون سلام داد، فرمود: اي ام سليم سنگريزه بياور براي من بدون آنکه سوال کنم از جنابش از مقصدي که براي آن آمدم، سنگريزه از زمين گرفتم به او دادم. آن را گرفت و ميان دو کف خود گذاشت و آن را مانند آرد نرم کردآن کرد آن گاه آنرا خمير نمود و آن را ياقوت سرخي کرد آن گاه آنرا مهر کرد و نقش در آن ثابت شد. نظر کردم و الله باعيان آن قوم يعني همان اسامي شريفه چنان که ديدم بود در روز حسين عليه السلام پس گفتم به آن جناب که کيست وصي تو فداي تو شوم فرمود هر کسي که بکند آنچه من کردم و درک نخواهي کرد پس از من مثل مرا.

ام سليم گفت فراموش کردم که سوال کنم ازاو که بکند آن کاري را که پيش ازو کردند از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و علي و حسن و حسين عليهم السلام. چون از خانه بيرون رفتم و گامي برداشتم آواز داد مرا که ام سليم گفتم لبيک فرمود: برگرد برگشتم‏ و ديدم آن جناب را که در وسط صحن خانه ايستاده آن گاه رفت و داخل خانه ‏شد و او تبسم مي کرد و فرمود بنشين اي ام سليم من نشستم. او دست راست خود را کشاند پس شکافت خانه ها و ديوارها و کوچه هاي مدينه را و از چشمم پنهان شد آن گاه فرمود بگير ام سليم پس به من عطا فرمود و الله کيسه‏اي که در آن چند اشرفي بود و دو گوشواره از طلا و چند نگين که مال من‏ از جزع که در حقه از من در منزلم بود. گفتم اي سيد من امام حقه را مي شناسم و اما آنچه در آن است پس نمي دانم چيست در آن مگر آنکه آن را سنگين‏ مي بينم فرمود بگير اين را و پي کار خود برو گفت از نزد آن جناب بيرون رفتم و به منزل خود رفتم. حق را در جايش نديدم پس ديدم حقه حقه من است گفت پس من شناختم ايشان را بحق معرفت ‏از روي بصيرت و هدايت در امر ايشان از آن روز و الحمد لله رب العالمين.ابو عبد الله يعني ابن عياش مصنف کتاب گفت سوال کردم از ابو بکر محمد بن عمر جعابي از اين ام سليم و خواندم بر او اسناد حديث عامه را و طريق او را مستحسن شمرد يعني راويهاي او را مدح و توثيق کرد و طريق اصحاب ما را و شناساند ابو صالح ‏قاضي طرطوسي را و گفت او ثقه عدل حافظ بود. اما ام سليم پس او زني بود از نمر بن قاسط معروف است از زنهايي است که روايت کردند از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم گفت که او ام سليم انصاريه نيست مادر انس‏ بن مالک

و نه ام سليم دوسيه که براي او صحبتي و روايتي بود يعني حضرت را ديده بود و از او روايت کرده بود و نه ام سليم خافضه يعني ختنه کننده که ‏دخترها را ختنه مي کرد در عهد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و نه ام سليم مسعود ثقفيه خواهر عروه بن مسعود ثقفي است. او اسلام آورده بود و اسلامش نيکو شده بود و حديث روايت مي کرد. اگر چه تمام حديث مناسب مقام نبود اما به جهت شرافت و قلت وجود و اتقان سند به نقل تمام متبرک شديم.

يازدهم نيز در آنچا از طريق اهل سنت روايت کرده از داود رقي گفت داخل شدم بر جعفر بن محمد عليهما السلام پس فرمود چه چيز سبب شد که غيبتم از نزد ما اي داود؟ گفتم حاجتي مرا عارض شد در کوفه که سبب شد که غيبتم از نزد ما اي داود؟ گفتم حاجتي مرا عارض شد در کوفه که سبب شد که غيبتم از خدمت تو طول کشيد فداي تو شوم. فرمود چه ديدي در آن جا؟ گفتم ديدم عم تو زيد را بر اسب دراز دمي که قرآني به هيکل انداخته و فقهاي کوفه دورش را گرفته اند در حالتي که مي گفت: اي اهل کوفه منم عالم ميان شما و خداي تعالي به تحقيق که شناخته ام آنچه در کتاب خداست از ناسخ او ومنسوخ او. پس حضرت ابو عبدالله عليه السلام فرمود اي سماعه بن مهران بياور آن صحيفه را پس صحيفه سفيدي آورد و به من داد و فرمود به من بخوان اين از آن سه چيز است که درنزد ما اهل بيت است که به ميراث مي برد بزرگي از ما از بزرگي از زنان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پس خواندم ديدم در آن دو سطر

سطر اول‏لا اله الا الله محمد رسول الله و سطر دوم ان عدة الشهود عند الله اثني‏عشر شهرا في کتاب الله يوم خلق السموات منها اربعه حرم ذلک الدين القيم علي بن ابي طالب و الحسن بن علي و الحسين بن علي و علي بن الحسين ‏ومحمد بن علي و جعفر محمد بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و الحسن بن علي ‏و الخلف منهم الحجه لله عليهم السلام ‏آن گاه فرمود به من اي داود آيا مي داني که در کجا و چه زمان نوشته شده؟ گفتم اي فرزند رسول خدا خداوند داناتر است و رسول او و شما فرمود پيش از آنکه خلق‏ شود آدم به دو هزار سال پس کجا زيد را تباه مي کنند و مي برند.

دوازدهم‏ و نيز روايت کرده از شيخ ثقه ابو الحسن عبد الصمد بن علي و بيرون آورد تمام خبر را از اصل کتاب خود تاريخ آن سنه دويست و پنجاه و هشت بود که آنرا از عبيد بن کثير ابي سعد عامري شنيده بود. گفت که خبر داد مرا نوح ابن جراح از يحيي بن اعمش از زيد بن وهب از ابن جحيفه سواي که از سواه بن‏عامر است و حارث بن عبد الله حارني همداني و حارث بن شرب هر يک خبر دادند که ايشان در نزد علي بن ابي طالب عليه السلام بودند پس هرگاه حسن‏عليه السلام پيش مي آمد مي فرمود مرحبا اي پسر رسول خدا صلي الله عليه‏و آله و سلم و هرگاه حسين عليه السلام پيش مي آمد مي فرمود پدرم فداي تو اي پدر پسر بهترين کنيزان. پس کسي عرض کرد به آن جناب يا امير المومنين چه شد شما را که آن را به حسن مي گوييد و اين را به حسين عليهما السلام مي گوييد و کيست بهترين کنيزان فرمود اين مفقود رانده‏شده آواره م ح م د بن الحسن بن علي پسر اين حسين و دست مبارک را بر سر حسين عليه السلام گذاشت.

سيزدهم و نيز در آن جا گفته که از اتقن اخبار ماثوره و غريب آن و عجيب آن و از مصون مکنون در اعداد ائمه و اسامي ايشان از طريق عامه خبر جارود بن منذر است و اخبار او از قيس بن ساعده ‏که خبر داد ما را به آن ابو جعفر بن محمد بن لاحق بن سابق بن قرين انباري ‏گفت خبر داد مرا جدم ابو النصر سابق بن قرين در سنه دويست و هفتاد و هشت در انبار در خانه ما گفت خبر داد مراابو المنذر هشام بن محمد بن سايب کلبي گفت خبر داد مرا پدرم از شرقي بن قطامي ارتميم بن وهله مري گفت خبرداد مرا جارود بن منذر عبدي و او نصراني بود و در عام حديبيه اسلام آورد و اسلامش نيکو شده بود و او قاري کتب وعالم به تاويل و بصير در فلسفه و در طب و با راي اصيل و وجه جميل خبر داد ما را در امارت عمر بن خطاب و گفت آن گاه نقل کرد به تفصيل ورود خود با قبيله اش از عبد القيس به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و کيفيت ملاقات آنها با آن جناب و سوال حضرت از ايشان از حال قس بن ساعده ايادي و شرح دادن جارود حال اورا و اينکه پانصد سال عمر کرد و رئيس‏ حواريين لوقا و يوحنا را درک کرد و ذکر جمله اي از مواعظ و نصايح و اشعار او تا آنکه ‏در آخر رو کرد به اصحاب آن حضرت و گفت که از روي علم ايمان آورديد پيش از بعثت آن جناب چنان که من ايمان آوردم پس اشاره به کسي کردند و گفتند در ما بهتر و افضل از او نيست پس نظرکردم به مرد شريف نوراني که از رخسارش هويدا بود که حکمت او را فرو گرفته و از سلمان فارسي بود پس سلمان‏ازو پرسيد که چگونه شناختي آن جناب را پيش از حضور در خدمتش؟ گفت: پس رو کردم به رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم و او متلالا لا بود و نور و سرور از روي مبارکش مي درخشيد

پس گفتم يا رسول الله بدرستي که قس منتظر بود زمان تو را و متوقع بود اوقات تو را و ندا مي کرد اسم تو را و پدر و مادر جناب تو را و نامهايي که نمي دانم آنها را با تو و نمي بينم در پيروان تو پيغمبر به سلمان گفت ما را خبر ده پس شروع کردم به خبر دادن ايشان و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم گوش مي کرد و قوم گوش مي دادند. گفتم يا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بتحقيق که‏حاضر بودم که بيرون رفت قس از مجلسي از مجالس اياد بسوي صحرايي که درختان ‏خاردار و درختان سمره و سدر داشت و او شمشيري حمايل کرده بود پس ايستاد در شبي نوراني چون آفتاب و بلند نمود به سوي آسمان روي و انگشتان خود را نزديک رفتم و شنيدم او را که مي گفت که حاصل ترجمه اش بار خدايا اي پروردگار هفت آسمان رفيع و هفت زمين فراخ و به محمد و سه محمد که با اوست‏ و چهار علي و دو سبط بزرگوار (به روايت کراچکي بعد از دو سبط و حسن صاحب رفعت منه) و نهر درخشان يعني جعفر عليه السلام ( چون يکي از معاني‏جعفر نهر است - منه) و همان کليم اينانند نقباي شفعا و راههاي روشن و ورثه انجيل و حفظه تنزيل، بر عدد نقباء از بني اسرائيل، محو کنندگان گمراهي ها و نابود کنندگان باطلها، راست گويان، که برايشان برخواهد خواست قيامت و به ايشان مي رسد شفاعت و براي ايشان است از جانب خداوند فرض‏ طاعت آن گاه گفت بار خدايا کاشکي من درک مي کردم ايشان را هر چند پس از سختي عمرو زندگاني من باشد آن گاه ابياتي خواند و بشدت گريست و ناله کرد باز ابياتي خواند. آن گاه جارود از آن جناب سوال از آن اسامي کرد. پس‏ حضرت حکايت شب معراج و ديدن اشباح نورانيه ائمه عليهم السلام و ذکر کردن خداوند اسماي يک يک را تا حضرت مهدي عليه السلام چنان که گذشت در باب‏القاب. در لقب منتقم

پس جارود عرض کرد که ايشان مذکورند در تورات و انجيل و زبور و اين خبر طولاني و با کلمات فصيحه و اشعار مليحه است به جهت خود تطويل مختصر کردم.

چهار دهم ملک العلماء شهاب الدين عمر دولت آبادي در هدايه السعداء روايت کرده که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود بعد از حسين بن علي عليهما السلام از پسران او نه امام است که آخر ايشان قائم عليه السلام است.

پانزدهم و نيز در آنجا روايت کرده از جابر بن عبد الله‏ انصاري که گفت داخل شدم بر فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم و در پيش او الواحي بود و در آن نامهاي امامان از فرزندان او بود پس شمردم يازده اسم را که آخر ايشان قائم عليه السلام بود.

شانزدهم عالم‏عارف مشهور نزد اهل سنت ملا عبد الرحمن جامي در کتاب شواهد النبوه روايت کرده از بعضي که گفته بر ابو محمد زکي رضي الله عنه در آمدم و گفتم که يا بن رسول الله خليفه و امام بعد از تو که خواهد بود به خانه‏در آمد پس بيرون آمد کودکي بر دوش گرفته گويد که ماه شب چهاردهم بود درسن سه سالگي پس فرمود اي فلان اگر نه‏ پيش خداي تعالي گرامي بودي اين فرزند خود را به تو نمي نماياند مي نام اين‏ نام رسول است و کنيه او کنيه وي است هو الذي يملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.

هفدهم و نيز در آن جا روايت کرده از ديگري که‏ گفت روزي بر ابو محمد در آمدم بر دست ‏راست وي خانه اي ديدم پرده به آن فروگذاشته گفتم يا سيدي صاحب اين امر بعد از اين که خواهد بود فرمود آن پرده را بردار. برداشتم کودکي بيرون آمد در کمال طهارت و پاکيزگي بر رخساره راست وي خالي و گيسوان گذاشته ‏آمد و بر کنار ابو محمد نشست

ابو محمد فرمود که اين است صاحب شما بعد از اين از زانوي وي برخاست ابو محمد رضي الله عنه گفت وي را يا بني ادخل اي الوقت المعلوم به آنخانه در آمد و من بوي نظر مي کردم پس ابو محمد رضي اله عنه مرا گفت برخيز و ببين که در اين خانه کيست و به خانه در آمدم هيچ‏ کس را نديدم.

هيجدهم ابو محمد عبد الله بن احمد معروف به ابن خشاب بغدادي در کتاب مواليد ائمه عليهم السلام روايت کرده‏ به سند خود از جناب رضا عليه السلام که فرمود خلف صالح و مهدي و صاحب الزمان فرزند ابي محمد حسن بن علي عليهم السلام است. نوزدهم و نيز قريب به آن از امام صادق عليه السلام ‏روايت کرده و هر دو خبر در باب سابق در ضمن احوال او مذکور شد.

بيستم نور الدين علي بن محمد مکي مالکي شهير به ابن صباغ در فصول المهمه روايت کرده از محمد بن علي بن بلال که گفت بيرون آمد ابي محمد حسن بن علي عسکري عليهما السلام پيش از وفاتش به دو سال و خبر داد ما را به خلف بعد از خود آن گاه امر بيرون آمدبه سوي من پيش از وفاتش به سه روز خبر کرد مرا به اين که خلف او پسر اوست بعد از او.

بيست و يکم و نيز از ابي هاشم جعفري روايت کرده که گفت: گفتم به ابي محمد حسن بن علي عليهما السلام جلالت تو مانع است مرا از اين که از تو سوال کنم آيا رخصت مي دهي که از تو سوال کنم؟ فرمود سوال کن گفتم: اي سيد من آيا براي تو فرزندي است فرمود آري گفتم اگر حادثه اي روي داد در کجا از او سوال کنم فرمود در مدينه.

بيست و دوم سيد جمال الدين عطاء الله بن سيد غياث الدين فضل الله بن سيد عبد الرحمن محدث معروف در کتاب روضه الاحباب که در باب گذشته اعتبار خود و کتابش معلوم شد بعد از ذکر اختلاف در آن جناب و تطبيق اخبار و صحاح و مسانيد کتب اهل سنت در حق مهدي عليه السلام بر آنکه امامه گويند روايت کرده از جابر بن يزيد جعفي که گفت شنيدم از جابر بن عبد الله انصاري رضي الله عنه که مي گفت که چون ايزد تعالي نازل ‏گردايند بر پيغمبر خود اين آيه را يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الرسول واولي الرسول و اولي الامر منکم گفتم يا رسول الله مي شناسيم ما خدا و رسول او را پس کيستند اصحاب امر که‏ خداي تعالي اطاعت ايشان را قرين ساخته است به طاعت تو؟ پس گفت رسول صلي الله عليه و آله و سلم ايشان خلفاي منند بعد از من اول ايشان علي بن ابيطالب است آن گاه حسن آن گاه حسين آن گاه علي بن الحسين آن گاه محمد بن علي معروف در تورات به باقر و زود است که درک مي کني او را اي جابر هرگاه ملاقات کردي او را از من سلام برسان آن گاه صادق جعفر بن محمد آن گاه موسي بن جعفر آن‏ گاه علي بن موسي آن گاه محمد بن علي آن گاه علي بن محمد آن گاه حسن بن علي آن گاه حجة الله در زمين او و بقيه الله در ميان بندگانش محمد بن حسن بن علي اين کسي است که فتح مي کند خداوند عزوجل بر دست او مشارق زمين و مغارب آن را و اين کسي است که‏ غيبت مي کند از شيعه و اولياي خود و و غيبتي که ثابت نمي ماند در آن در قول به امامت او مگر آنکه آزموده خداي تعالي دل او را براي ايمان. جابر گويد: گفتم يا رسول الله آيا در غيبت امام شيعه انتفاع يابند؟

فرمود آري قسم به آن که مبعوث فرموده ‏مرا به پيغمبري که ايشان استضائه کنند به نور او و منتفع شوند به ولايت او مثل انتفاع مردم به آفتاب هر چند که ابر او را بالا گيرد، اي جابر اين از اسرار ممنوعه الهي است پس ‏پنهان دارد آن را مگر از کسي که اهل آن باشد.

بيست و سوم حافظ بخاري حنفي محمد بن محمد معروف به خواجه پارسا در کتاب فصل الخطاب بعد از ذکرروايت ولادت حضرت مهدي عليه السلام مختصرا از حکيمه خاتون گفته که حکيمه ‏گفت من آمدم نزد ابي محمد الحسن العسکري رضي الله عنه وديدم مولود رادر پيش روي او در جامه زردي و بر او بود از بهاء و نور آن قدر که قلبم راگرفت و گفتم اي سيد من آيا در نزد توعلمي هست در اين مولود پس القاء فرمايي آن را به ما فرمود اي عمه اين‏ منتظر است. اين کسي است که بشارت دادند ما را به او. حکيمه گفت به زمين افتادم براي خداوند که سجده کنم ‏براي شکر اين نعمت. گفت آن گاه من تردد مي کردم نزد ابي محمد الحسن العسکري رضي الله عنه و آن مولود را نمي ديدم. روزي به آن جناب گفتم اي مولاي من چه کردي با سيد ما و منتظر ما؟ فرمود سپردم او را به آن کسي که‏ سپرد به او مادر موسي پسر خود را.

بيست و چهارم ابو الحسن، محمد بن احمد بن شاذان، در ايضاح دفاين النواصب از طريق اهل سنت روايت کرده از حضرت صادق جعفر بن محمد از پدرش از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم که فرمود: خبر داد مرا جبرئيل از رب العزه جل جلاله که فرمود کسي که عالم باشد که نيست خداي جز ذات يگانه من و اين که محمد بنده و رسول من است و اين که علي بن ابيطالب عليه السلام خليفه من است و اين که ائمه ازفرزندان او حجتهاي منند داخل مي کنم ايشان را در جنت خود به رحمت خود

و نجات مي دهم او رااز آتش به عفو خود و مباح کنم بر او همسايگي قرب خود را و واجب گردانم براي او کرامت خود را و تمام کنم بر او نعمت خود را و بگردانم او را از خاصان و برگزيدگان خود. اگر مرا ندا کند لبيکش گويم و اگر مرا بخواند اجابتش فرمايد و اگر مرا سوال کند عذابش کنم و اگر ساکت شود در عطا ابتدا نمايم اگر بد کند رحمتش کنم و اگر فرار کند از من بخوانمش و اگر مراجعت کند قبولش فرمايم و رحمتش کنم ‏اگر در جود مرا بکوبد برايش باز کنم تا اينکه فرمود: جابر بن عبد الله انصاري برخاست و گفت: يا رسول الله کسيتند ائمه از فرزندان علي بن ابيطالب؟ فرمود حسن و حسين سيد جوانان اهل جنت آن گاه سيد العابدين در زمان خود علي بن الحسين آن گاه باقر محمد بن علي و زود است که درک کني او را پس چون او را درک کني ازمنش سلام برسان آن گاه صادق جعفر بن محمد آن گاه کاظم موسي بن جعفر آن ‏گاه رضا علي بن موسي آن گاه تقي محمدبن علي آن گاه علي بن محمد آن گاه زکي حسن بن علي آن گاه پسر او قائم به حق مهدي امت من که پر کند زمين رااز عدل و قسط چنانچه پر شده از جور وظلم. اي جابر اينها خلاف و اوصياء واولاد و عتر�

لينک ثابت  | توسط : مرتضی   | دوشنبه 26 مهر 1389 - 8:58 |



مطالب گذشته
اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَيْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِکْفِيانى فَاِنَّکُما کافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ.
»<-PostTitle-> | <-PostDate->


منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو
پروفايل مدير
ايميل

موضوعات وبلاگ

<-CategoryName->

آرشيو ماهانه

<-ArchiveTitle->

پيوندهاي وبلاگ

خــــــاک جــــــمکران

پيوندهاي روزانه


لوگوي ما

 غریب جمکران