close
متخصص ارتودنسی
حکایت غربت



درباره وبلاگ

» <-BlogAbout->

اوقات شرعي


حديث روز


عضويت

براي مطلع شدن از اضافه شدن مطالب جديد به وبلاگ در اين قسمت عضو شويد .

خبرنامه وبلاگ را اينجا وارد كنيد .

امکانات وبلاگ


حکایت غربت

آقای من؛

مولای غریب من؛

ای مسافر بیابان های تنهایی؛

مضطر فاطمه(س)؛

اسیر آل محمد (ص) ؛ پدر مهربان اهل عالم؛

می خواهم غربتت را حکایت کنم؛غربتی که دوازده قرن ریشه دوانیده ؛ غربتی که اشک آسمان و

زمین را جاری ساخته است، غربتت که حتی برای برخی محبانت ،غریب و ناشناخته است،غربتی

که اجداد طاهرینت پیش از تولدت بر آن گریسته اند.

متحیرم کدامین مصراع از این مثنوی ((هفتاد من کاغذ)) را باز خوانی کنم؟کدام صفحه و کدام

فصل از مجلدات این کتاب قطور را بازنویسیم ؟

من از تصویر این غربت و غم ناتوانم

از کجا آغاز کنم؟از خود بگویم یا از دیگران؟از نسل های گذشته بگویم یا از نسل امروز؟از

دوستان شکوه کنم یا از دشمنان؟از عوام گلایه کنم یا از خواص؟

از آنان بگویم که خاطر شریف تو را می آذارند ازآنان که دستان پدرانه و مهربانت را خون ریز

معرفی می کنند؟ !

از آنانی که چنان برق شمشیرت رابه رخ می کشند که حتی دوستانت را از ظهورت می

ترسانند؟!ازآنها که تو را به دور دست ها تبعید می کنند؟از آنها که تو را دست نیافتنی جلوه می

دهند ؟از آنانی که به نام تو،مردم را به دکه های خویش فرا می خوانند؟از آنها که همواره بر طبل

نومیدی می کوبند و زمان ظهورت را دور می پندارند؟از آنها که تو را آنگونه که خود می

پسندندونه آن گونه که هستی و می خواهی نشان می دهند؟آنها غیبتت را به منزله ی

((نبودنت))تلقی می کنند؟

مولای من ........گویا همه چیز دست به دست هم داده است تا شما در غربت بمانید!لشکریان

ابلیس هم روز و هم شب در کارند. نمی دانم چه کسانی واقعا تو را و ظهورتو را می

خواهند؟خدا می داند و تو!اما این را می دانم که پس از گذشت دوازده قرن از شروع غیبت،هنوز

پیروز این میدان ابلیس و لشکریان انس و جن اویند که در کشاکش غیبت و ظهور ،شب ظلمانی

غیبت را تا هم اکنون امتداد داده اند


از خود آغاز می کنم که اگر هر کس از خود شروع کند ،امر فرج اصلاح خواهد شد

می خواهم به سوی تو برگردم.یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی


و با آغوش باز مرا می پذیری،می دانم در همان لحظه ها،روزها و سال های غفلت هم،برایم دعا

 

می کردی.من


ازتو گریزان بودم؛اما تو هم چون پدری مهربان دورادور مرا زیر نظر داشتی...العفو...العفو!


این اشک را به کجا بریم که نه تنها بی خبران دور از آبادی،حتی برخی مومنان و مقدسان نیز

شنیدن از غربت حضرت بقیه الله (ع)را تاب ندارند؟!خدایا!عجب حجاب ضخیمی؟چه غربت

عجیبی؟!!
آری شاید گفتن از غربت امام عصر ارواحنافداه کمی عجیب و غریب به نظر برسد!احتمالا برخی

خواهند پرسید مگر


امام عصر (ع) هم غریب است؟!

مولای متقیان حضرت علی (علیه السلام)را به حق،اول مظلوم عالم می دانیم.


هر ساله در ایام فاطمیه ،به یاد مصائب و مظلومیت حضرت زهرا(س)اشک ماتم می ریزیم و باید

هم این گونه باشد .


به هر مناسبت و در هر مصیبتی ، بر مظلومیت حضرت سیدالشهداو اهل بیت مکرمش می گرییم

و باید بگرییم .


شنیدن نام قبرستان بقیع ،غم و اندوه را بر دل هایمان می نشاند .


بر غربت امام موسی بن جعفردر سیاه چال های بغداد اشک غم از دیدگان جاری می کنیم


امام رضا(ع)؛ را با تمام وجود غریب الغربا می خوانیم


امام دهم و یازدهم را ((عسکریین)لقب داده ایم،حاکی از آن که این دو پیشوا تمام عمررا در

پادگان خلفای عباسی محصورو تحت نظر بودند و مگر مظلومیتی بالاتر از این قابل تصور است؟


اما به غربت امام زمان (ع) کمتر اندیشیده ایم یا اصلا فکر نکرده ایم!


واین خود ،اولین بیت از این مثنوی ((هفتاد من کاغذ ))است.


نا آگاهی از غربت امام عصریا باور نداشتن غربت آن جناب یا غفلت از این غربت اولین وجه

از((غریبی)) امام زمان است


مولای من؛
دوست داشتم ازهمان اول، اذان عشق تو را درگوشم زمزمه کرده بودند


ای کاش از ابتدا مرا برای تو نظر کرده ،حلقه ی غلامیت را بر گوشم افکنده بودند!


ای کاش کامم را با نام تو بر می داشتند وحرز تو را همراهم می کردند


مهدی جان؛دوست داشتم با نام نامی تو زبان باز می کردم


ای کاش آن اوایل که زبان گشودم، نزدیکانم مرا به گفتن ((یا مهدی)) وا می داشتند!


ای کاش مهد کودکم ،مهد آشنایی با تو بود؛کاشکی در کلاس اول دبستان،آموزگارم،الف بای عشق

تورا برایم هجی می کرد ونام زیبای تو را سرمشق دفترچه ی تکلیفم قرار می داد.


در دوره ی راهنمایی،هیچ کس مرا به خیمه ی سبز تو راهنمایی نکرد.


در سال های دبیرستان، کسی مرا با توکه مدیر عالم امکان هستی پیوند نزد .


درکتاب جغرافی ما، صحبتی از ذی طوی و رضوی نبود .


در کلاس تاریخ ،کسی مرا با تاریخ غیبت،غربت وتنهایی توآشنا نساخت.


در درس دینی ؛به ما نگفتند ((باب الله))و((دیان دین))حق تویی.


دریغ که در کلاس ادبیات،آداب ادب ورزی به ساحت مقدس تو را گوشزد نکردند !


افسوس که در کلاس نقاشی،چهره ی مهربان تو را برایم به تصویر نکشیدند.


چرا موضوع انشای ما،به جای علم بهتر است یا ثروت،از تو واز ظهور تو روش های جلب

رضایت تونبود؟! مگر نه بی تو، نه علم خوب است ونه ثروت؟


کاش در کنار زبان بیگانه زبان گفت وگو با تورا نیزکه آشناترین و دیرین ترین مونس فطرت

های بشر است


به ما می آموختند!


ای کاش وقتی برای آموختن یک زبان خارجی به زحمت می افتادم به من می گفتند:او تمانی زبان

ها و گویش ها و لهجه ها و.... وحتی زبان پرندگان را می داند ومی شناسد.


قطب شمال وجنوب جغرافیایی وقطب مثبت ومنفی آهن ربا وخواص آن ها را شناختم


اما ندانستم که قطب عالم امکان توهستی وچرا تورابه این صفت می نامند


(السلام علیک یاقطب العالم)
با مثبت بی نهایت و منفی بی نهایت درریاضیات آشنا شدم.آن زمان کسی از این مفاهیم،برایم

مصداق عینی ترسیم نکرد.بعدها متوجه شدم که شما خاندان،اصل ومنشأ همه ی زیبایی ها

وسرچشمه ی تمام خوبی ها ومعدن همه ی خیرات عالم هستید وبرعکس،دشمنان شما منشأ هر

چه ظلمت،رذالت،دنائت وپلیدی درعالم هستند.


درزنگ شیمی -وقتی سخن از چرخش الکترون ها به دورهسته ی اتم به میان می آمد - اشارتی

کافی بود تا من بفهمم تمام عالم هستی وماسوی الله به گرد وجود شریف تو می چرخند.


ای کاش در کنار انواع واقسام فرمول های پیچیده ی ریاضی ،فیزیک وشیمی،فرمول ساده ی

ارتباط با تو را نیز به من یاد می دادند.


یادم نمی رود از کتاب فارسی،حکایت آن حکیم را که گذارش به قبرستان شهری افتاد.او با کمال

 

تعجب دید،بر روی همه ی سنگ قبر ها،سن فوت شدگان را3؛4؛7سال ومانند آن نوشته

 

اند.پرسید: آیا این ها همه در طفولیت از دنیا رفته اند؟ گفتند:این جا،سن هر کس را معادل سال

هایی از عمرش که در پی کسب علم بوده است محاسبه می کنند.


کاش آن روز دبیر فارسی ما گریزی به حدیث معرفت امام می زد ومی گفت که در تفکر

شیعی،حیات حقیقی در توجه به امام عصر(ع) ومعرفت ومحبت ومودت او و مهم تر از آن برائت از دشمنان او معنا می شود.


درس فیزیک،قوانین شکست نور را به من آموخت؛ولی نفهمیدم «یهدی الله لنوره من یشاء».از

سرعت سرسام آور نور(300هزار کیلومتر در ثانیه ) برایم گفتند؛اما اشاره نکردند شعاع امام

معصوم تا کجاست ؟ ونگفتند امام در یک لحضه می تواند تمام عوامل وکهکشان ها را از نظر

بگذراند و از احوال همه ی ساکنان زمین وآسمان با خبر شود.


وقتی برای کنکور درس می خواندم ،کسی مرا برای ثبت نام در دانشگاه معرفت ومحبت امام

زمان (ع)تشویق نکرد. کسی برایم تبیین نکرد که معرفت امام نیز مراتب دارد وخیلی ها تا آخر

عمر در همان دوران طفولیت یا مهد کودک خویش در جا می زنند.


نمی دانستم که عناوینی هم چون دکتر،مهندس،پروفسور و... قرارداد هایی در میان انسان هاست

که تنها به کار کسب ثروت ، قدرت، شهرت ومنزلت اجتماعی وگاهی خدمت در این دنیا می

آید؛اصلا در این وادی نبودم.


از فضای نیمه بسته ی مدرسه ،وارد فضای باز دانشگاه شدم. در دانشگاه وضع از این هم اسف

بارتربود.بازار غرور ونخوت پر مشتری بود و اسباب غفلت ،فراوان و فراهم. فضا نیز رنگ

وبو گرفته از«علم زدگی» و«روشن فکر مآبی»! خیلی ها را گرفتار تب مدرک گرایی می

دیدم.علم آن چیزی بود که از فلان کتاب مرجع اروپایی یا فلان مجله ی امریکایی ترجمه می

شد؛از علوم اهل بیت ،دانش یقین بخش آسمانی ،کم تر سخن به میان می آمد!


مولای من!در دانشگاه هم کسی برایم از تو سخن نگفت؛ پرچمی به نام تو افراشته نبود؛کسی به

سوی تو دعوت نمی کرد؛هیچ استادی برایم اوصاف تو را بیان نکرد.کارکرد دروس معارف

اسلامی وتاریخ اسلام، جبران کسری معدل دانشجویان بود!نه این که از تبلیغات مذهبی ،نشست

های فرهنگی،نماز جماعت،اردو های سیاحتی زیارتی،مسابقات قرآن ونهج البلاغه و...خبری

نباشد...کم و بیش یافت می شد؛اما در همین عرصه ها نیز تو سهمی نداشتی وغریب ومظلوم

واز« یاد رفته» بودی.


پس از فراغت از تحصیل نیز ،اداره ی زندگی و دغدغه ی معاش، مجالی برای فکر کردن راجع

به تو برایم باقی نگذاشت!


اینک اما ،در عمق ضمیر خود،تو را یافته ام؛چندی است بادیده ی دل تو را پیدا کرده ام ؛در

قلب خویش گرمای حضورت را با تمام وجود حس می کنم ؛گویی دوباره متولد شده ام .تعارف

بردار نیست .زندگی بدون تو -که امام عصر وپدر زمانه ای-«مردگی»است و اگر کسی هم چون

من ،پس از عمری غفلت به تو رسید،حق دار-احساس تولدی دوباره کند؛حق دارد از تو بخواهد

از این پس او را رها نکنی ودر فتنه ها وابتلائات آخر الزمان از او دست گیری ؛حق دارد به

شکرانه ی این نعمت،پیشانی ادب بر خاک بساید و با خدای خود زمزمه کند:«الحمد لله الذی

هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله»


لينک ثابت  | توسط : ">مرتضی   | چهارشنبه 14 مهر 1389 - 6:44 |



مطالب گذشته
اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَيْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِکْفِيانى فَاِنَّکُما کافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ.
»" target="_blank"><-PostTitle-> | <-PostDate->


منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو
پروفايل مدير
ايميل

موضوعات وبلاگ

" target="_blank"><-CategoryName->

آرشيو ماهانه

" target="_blank"><-ArchiveTitle->

پيوندهاي وبلاگ

خــــــاک جــــــمکران

پيوندهاي روزانه


لوگوي ما

 غریب جمکران